واااااای این شعر معرکه است....داره با روح و روان من بازی میکنه....
بازم احسان گل کاشت

از این زنــدگی ِ خالی منو ببــر به اون سالی…
که تــو اسممو پرسیدی … به روزی که منـــو دیدی !!
به پله های خاموشی که با مــن رو به رو میشی!!
یه جور زل بزن انگاری نمیشه چشم برداری
منـو بـبر به دنیامو ! به اون دستا که میخـوام و…
به اون شبا که خندونم .. که تقدیرو نمیــدونـم…
از این اشکی که می لرزه منو ببر به اون لحظه…..
به اون ترانه ی شــادی ! که تو یاد ِ من افتادی !
به احساسی که درگیره به حرفی که نفســگـیـره !!!!
از این دنیا که بی ذوقه منو ببر به اون موقع ! به اون موقع….
منو ببر به دنیامو ! به اون دستا که میخوام و…
به اون شبا که خندونم .. که تقدیرو نمیدونــــم…
از این دوری ِ طولانی منو ببر به دورانی
که هر لحظه تــو اونجایی زیر ِ بارون ِ تنهایی !
منو ببر به اون حالت .. همون حرفا…. همون ساعت....
به اندوه غروبی که ...به دلشوره ی خوبی که
تو چشمام خیره می مونی به من چیزی بفهمونی!
نمدونی/احسان خواجه امیری/البوم یک خاطره از فردا
پ.ن:چقدر این اهنگا هواییم کرد
اه این گذشته دست سرم ور نمیداره..شایدم نه
گذشته قشنگ ترین چیزی بوده که تاحالا داشتم.........................................کاشکی بودی!
خودت خواستی که من مجبور باشم برم جایی که از تو دور باشم
تو پای منو از قلبت بریدی خودت خواستی که من اینجور باشم
می دیدم دارم از چشمات میفتم مدارا کردم و چیزی نگفتم
برام بودن تو، بازی نبود و به این بازی دلم راضی نبود و
از اول آخرش رو می دونستم تو تونستی ولی من نتونستم
سلااام.....کجایید؟؟ خوبید؟ همه چی خوبه؟؟ ادما...بچه ها..همکارا..؟؟
میدونید فردا ۲ مهر ..یادتونه؟؟ هه چه سوال مسخره ای معلومه که نه..اما من خوب یادمه
۲ مهر ۸۷ اخرین باری که دیدمت.....روزه معارفه ی دانشگاه بود..بعد از اون اومدم پیشت..
کاشکی اون روز میدونستم اخربن باره...........................
اه بزرگوار..مهربون.....خبر داری چقدر از دور شدم.؟؟ از زمین تا اسمون!!!
خبر داری ولی هنوز اونقدر قدرت داری که اشکمو در بیاری و بخندونیم.....؟؟
کاشکی میشد فقط ۱ بار دیگه ببینمت..فقط یه بار.......بهت بگم با رفتنت چه چیزایی از زندگیم و بردی..
شادیمو...عشقو..احساسو...مژده رو............................چرا نمیتونم فراموشت کنم؟؟
چرا بازم با صدای احسان و یاد تو این اشکای لعنتی سرازیر شدن؟؟
حتی عکستم کنج اتاق داره خاک میخوره..........چرا اینجوری شد؟؟؟؟
اون همه عشق واحساس حیف نبود؟؟کسی جامو گرفته؟؟؟ کسی بیشتر از من دوستت داره؟
چرا که نه....کلی ادم هست بی ازار تر از من..بی دردسر تر از من............
کاشکی اون موقع فقط یه ذره به حرفت گوش میکردم..........این حسرت هنوزم تو زندگیمه...
اه اه اه...اکاشکی این اه ها سودی داشت....یعنی ممکنه یه لحظه بهم فکر کنی؟؟
کاشکی میتونستیم زندگی و اونجوری که میخوایم رقم بزنیم.....شایدم میتونیم و خودمون نمیدونیم
پ.ن:با تمام اینا هنوزم دستایی هستن که دستمو بگیرن..که از گذشته تاحالا تنهام نذاشته با تموم
بدی های من....کسی که تموم این لحظه های پر بغض کنارم بود..مثل امروز/تو کافه کوچه/خدایا شکرت